من...
چون صدف
پروردمت
در درونم
تو...
چون مرواريد
شدي گردن آويز ديگران...نايب
بعد از آن خواب گران
كه ز افسون تو بودم نگران
خواستم رد شوم از كوچه نور
تا ببينم دل سرچشمه نور
پاي رفتنم نبود
تكيه كردم به درختان غرور
به خيابان گفتم
چه كسي اينجا بود
كه چنين از نفسش سرشاري
تكه اي از نفس گرم بهار
زير پايم لغزيدشاپرك ساكت شدعكس يك گل ( گمانم گل مريم ) آمد و در آب افتاد...نايب
هوا سرد است و فصل بيقراري است
گمانم دختر شعرم خيالــــــــــي است
گل و پروانه و شمع و دل مــــــــــــــن
همه جمعند و جاي عشق خالي است...نايب
ديريست كه ما منتظرت نشسته ايم
يعني كه مريضيم و بخاطرت شكسته ايم
بين خودمان بماند آقــــــــا عمريست
شمشير كشيده بر رهت نشسته ايم ... نايب
پ.ن:يه خورده دير شده؛
دیروز: بابا آب داد... بابا نان داد
امروز: بابا لب تاب خرید... بابا ماشین خرید
نتیجه: بابا خیلی خوبه
این وسط: دور مادرم بگردم که همه ی دنیای منه. (هر چند که خیلی وقته مرده)
پ.ن.: شعر نیست... دل نوشته است. به مناسبت روز مادر که گذشت و روز پدر که در پیشه...