|
|
|
|
![]() باد نوروز دمیده است به کوه و صحرا جامه عید بپوشند چه شاه و چه گدا بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما عید باستانی نوروز رو پیشاپیش و قبل از همه به شما تبریک میگم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:54 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
هوای تو دوباره باز دلم هوای تو می کند گاهی کنار پنجره ، گاهی کنار در چشمی میان کوچه رهای تو میکند خیره به کوچه می شود،اما تو نیستی یاد تو ،یاد مهر و صفای تو می کند دوباره باز دلم هوای گریه می کند برای تو یا شاید هم برای خودش گریه می کند برای خود نامه ای می نویسد از خودش به خودش و آن را پست همیشه برای تو می کند وقتی که نامه می رسد ازخودش به خودش می خواند و باز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:29 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب کجاست باده که پنهان کند مرا جامی دهد که عاشق انسان کند مرا امشب کجاست تیغ که خونم حلال باد امشب کجاست شعله که سوزان کند مرا آندم که عشق نغمه پنهان دیدهاست هجران چگونه باده گریان کند مرا جانم به لب می رسد این روزها رفیق امشب کجاست عشق که بی جان کند مرا من کنج خانه هیچ ندارم بجز صدا آیا کسی بود ، که حیران کند مرا امشب سکوت، باده گذاراست و من خموش ای کاش عشق گریزان کند مرا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:17 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
غرق در بود و نبودن پنجه در ژرفای رفتن غوطه در افکار! که آیا شمع را باید شکست؟ نمی دانم ولی دیدم ، که هر روزش برهنه پا یتیم و کوچک و بی نا میان کوچه های فقر و فحشا بسان گربه ای زخمی به دنبال غذایی یا لا اقل یک تکه نانی شبش را صبح و آن را نیز تا روز دگر ، دنباله می کرد رخت خوابش ، سنگفرش کوچه ها زانوانش در بغل یک لنگه کفشش زیر سر روکشش سقف بلند آسمان آسمان سرد اما ... راستی آنشب چرا تا صبح برف ازآسمان بارید؟ نمی دانم آری نمی دانم ولی دیدم که آنسو تر کمی بالاتر از آنجا همان جایی که کودک زیر آن برف کذایی قصه بود و نبودن یا شکستن در میان این همه خون آبه را تمرین می کرد میان خانه ای زیبا کنار منقل و پاسور و ودکا نشسته مردکی تسبیح در دست ... آه ... چی می گویم ؟!! نمی دانم راست می گویم نمی دانم ولی دانم که گر لب بر سخن سایم منم مانند آن وامانده در دنیای بی رحم دروغ و کینه و تزویر به روی سنگفرش کوچه ها باید به دنبال مکانی عاری از لوث کثافت در کمین باشم
نایب...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:57 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
در کنارت دم غنیمت باد بنشین لحظه ای آّه مهمان عزیزی که شتابان آمدی ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:41 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
یاری کن مرا به گفتن این راز یاری کن ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز ... می خواهمت هنوز ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:3 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از اینکه شعر جدیدم رو براتون بنویسم از اظهار لطف بعضی دوستان که به سایت من سر زدن و شعرهامو مطالعه کردن ممنون و سپاسگذارم و اما غالب شعرهای این سایت رو خودم سرودم ( که در آخر هر شعر با اسم نایب که تخلص منه مشخص شدن )شاید بعضی دوستان هم از من بخوان شعرهاشون رو تو سایت قرار بدم با کمال میل فقط اسمشون رو آخر شعرشون می نویسم
شب زده من از بی کسی های بی انتها میان حریقی ز هذیان و تب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسهای شب برای عبور از دل بی کسی شدی تکیه گاهم ، شدی مرهمم تو را خواستم ، شک نکردم به عشق اگر چه پر از آیه های غمم غریبی نکن با من شب زده مرا با خودت تا به رویا ببر کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت ، برای ابد ، پشت سر زمانی که غمگین ترین می شوم پر از بی پناهی ، شبیه غروب برایم تویی فرصت زندگی تویی بهترین فصل یلدای شب برای بریده نفس های من برای نفس های لرزان من تویی فاتح مرز دلواپسی تویی حرف آغاز و پایان من
نایب
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:45 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
حلول ماه مبارک ربیع الاول ماه زاد روز نبی مکرم اسلام (ص) بر همه مسلمانان جهان مبارک باد. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:36 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
بار گناه دیده ام را بشکاف وز فراسوی نگاهم که به تو دوخته ام راز آن را دریاب دریاب ، رازی که میان من و توست شاید آبستن یک ناز ... که نه آبستن یک عشوه و یا |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:17 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم تا نفس باقی ایست اینجا انتظارت می کشم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 16:55 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 8:9 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 8:2 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
به همین سادگی
به زمانی که پا در راه نهادی تا دلت از جای کنده شود نیازی نیست به بدرقه دیدگان اشک آلود و کرشمه انگشتان ظریفی که شوخگینانه بخار از شیشه پنجره به سویی می زنند تا مه به خاطر چشمهای عاشق از هم بشکافد به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین صوت قطار سقف واگن متروک را ترک می کند دل دیگر در جای خود نیست متعلق به توست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:54 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:10 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از هر چیز بسم الله الرحمن الرحیم
و اما بعد اینکه هدفم از ایجاد این وبلاگ شعرهایی هستند که تو خلوت خودم گفتم امیدوارم ببینید بخونید و لذت ببرید اینو هم بگم این شعرها رو برای اولین باره که می بینید یا می خونید اگه خواستید استفاده کنید ولی اسم سراینده شعرها ( نایب ) که خودم باشم رو فراموش نکنید ضمنا نایب تخلص منه بهتره بیش تر از این حرف نزنمم این اولیش افسون مرد مرد می ماند تا واپسین لحظه های نبرد تا آخرین های و هوی نفسهای باد آنگاه آرزوهای بیکرانش را با غیرت خمیده اندامش به کرکسان گرسنه هدیه می کند
حالا که خوندید و اگه لذت بردید نظرتون رو هم بنویسید اینو هم بگم که دوستتون دارم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:4 توسط نایب
|
|
||