تبليغاتX
سپنتا ( پاک و مقدس )
بغض اندوهم گریبان می درد بعد از غروب تلخ باران ...

 

 

پاسی از شب گذشته است
و زمین همچنان در جوی نقره ای راه شیری روان است

باید اکنون به بسر رفته باشی
پس رویاهایت را پاس بدار
و به شبگردی من در کوچه های غربت نیاندیش

پاسی از شب گذشته است
که من با زورق شکسته خیالم شبهای ملال انگیز را می گذرانم
تو اکنون خموشی
دیگر سود و زیان اندوه و درد و جراحت و .... عشق چرا ؟

وهم انگیز است
سکوتی که یکپارچه جهان را در خود بلعیده است
و من اما
پرونده ای بسته شده
در راه رو های طولانی آسمانی تاریک
که به پاس ستارگان
خطاب می کنم اعصار و تاریخ و تمام آدمیت را ...
...

رویاهایتان را پاس بدارید
و شبگردی مرا در کوچه های غربت نبینید ... نایب


+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 7:59  توسط نایب  | 

مانند ستاره ای گذشت از من اما

سلام کرد

با یک نگاه

کار دلم را تمام کرد

پروانه های سبز نگاهش قشنگ بود

با یک نسیم خنده به من احترام کرد

مشتی غزل ز دفتر احساس خود

آورد و در کلاس دلم ثبت نام کرد

 

چیزی به نام عشق ، در اعماق جان من

یکباره با تمام وجودش ... قیام کرد ... نایب


تقدیم به کسی که فقط خدا می دونه چقدر دوستش دارم ... و همه خواننده های نازنین
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18:55  توسط نایب  | 

شاید روزی برسد و تو تا جایی بروی که بتوانی روی ماه قدم بزنی

تا جایی بدوی که بتوانی ستاره ها را در آغوش بگیری

تا جایی پرواز کنی که پنجه نوازشگر آفتاب را لمس کنی

و یا در آبشار رنگین کمان غوطه ور شوی

***

اما هیچگاه نمی توانی

نمی توانی و نخواهی توانست

تا جایی بروی که بتوانی او را از نزدیک صدا بزنی

نام پر طنین و زیبایش را فریاد کنی

هیچگاه نمی توانی دستانش را در دست بگیری

و یا گرمای حضورش را حس کنی

آری نمی توانی و نخواهی توانست ، تا آن زمان که روح

در اسارت تو باشد ... نایب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 6:34  توسط نایب  | 

خبر دارید
  • دهقان فداكار پير شده،
  • چوپان دروغگو عزيز شده،
  • شنگول و منگول گرگ شدن،
  • كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره،
  • كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه،
  • روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست،
  • حسنك گوسفنداشو ول كرده و تو يه شركت آبدارچي شده،
  • آرش كمانگير معتاد شده،
  • شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي،
  • رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن كيف قاپي،

راستي چي به سر ما اومده ؟؟!! ... نایب

دوستای عزیز و مهربون از اینکه مدتی نتونستم آپ کنم متأسفم از اینکه نمی تونم بهتون سر بزنم شرمنده ، یه جایی تو این دنیایی بزرگ کارم گیره اگه خدا خواست و سالم برگشتم ، دوباره آپ می کنم و بهتون سر می زنم و مطالب خوشگلتون رو می خونم ، به امید روزهایی خوش برای همه ایرونیها ... فقط فراموشم نکنید ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:34  توسط نایب  | 

برای همه کسایی که دلشون گرفته 

سکوت کوچه های تنم ، گريه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه می خواهد

بيا اي ابر باران زا ، ميان شعرهای من

که بغض آشنای آسمانم گريه مي خواهد

بهاری کن مرا جانا ، که من پابند پاييزم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم ، گريه مي خواهد ... نایب

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:31  توسط نایب  | 

 

کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ما را می برد
چشممان را می شست
یا که لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها ، همه خالی
آسمان آبی آبی
و نسیم ، روی آرامش اندیشه ما ، می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی است ، رها می کردیم
کاش می شد که سکوت ، جای خود را به هم آوایی ما می بخشید
و کمی ، مهربانتر بودیم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهایی هم
یک بغل عاطفه گرم
به مهمانی دل ، می بردیم
...
کاش می شد که کمی
لا اقل ، قدر وزن پر یک شاپرکی
عاشق هم می بودیم ... نایب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:56  توسط نایب  | 

با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند
از یار یادگاری
... نایب



اینهم لینک دانلود عکس زیبایی که خودم با این دو بیتی درست کردم . تقدیم به همه دوستان خوبم

http://www.justupit.com/download.php?id=8c8d782f642f27f6c70a92a006b9652c

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:1  توسط نایب  | 

شبانه های تلخم
سر زده اند دوباره در غوغای عید
بهانه ای سوگوار در هیچستان وجود
خلوتی خلصه وار
در تنهایی مانکنهای رنگی
که گوش تا گوش
در پس دیواری از شیشه
نظاره می کنند
بوسه شرم کودکی را بر دستان نیاز … نایب

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 22:57  توسط نایب  | 

بعضی از چیزها نیازی به توضیح ندارن آخه کسی باور شون نداره ولی من منویسم شاید پیدا بشه کسی که باور کنه ...


 

آرزوهايی که گذشت
و دلهايی با يک بغل آرزو ــ
دل من اما
خالی ست.
آرزوهايی که
پر
پر
شد.
و چه اميدهايی که به پوچی انجاميد.
صورتکهايی که به ديوار اتاقم چسبيده
و رد آرزوهای ناکام ، در نگاهشان؛
نه فروغی
نه به اين شب ، امّيد بامدادی
و در آن گوشه
زنی می رويد
و افسانه ی رستن را می گويد.
ساعت جادوگر
آرام
وردی می خواند
تيک
تاک
تيک
تاک
و در دل می خندد
به زمان ،، و زمانه.
و دلم سرگردان
سرگردانتر از انسان امروز
خسته و پير است ــ
پيرتر از آنکه عاشق شود.
و چه مضحک
تلاش چشمهايی که فتنه ميکنند ــ
در کار دلم.
و زندگيم شب يلدای بی فردايی ست
که گويا سحر ندارد.
و من مرده ام
اما
کسی مرگ مرا باور ندارد.
و سنگينی خروارها خاک
روی سينه ام را
کسی باور ندارد.

مرگ مرا
کسی باور ندارد ... نایب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:16  توسط نایب  | 



باد وحشی

باد
چه وحشیانه نواخت
تازیانه اش را
بر گرده گل
و گل
چه آرام گریست
آخرین قطره گلبرگش را ... نایب

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 21:37  توسط نایب  | 



عیدانه

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

رفتننت در پی دلدارمبارک بادت
ساقیا جام می و دامن دلدار و بهار
رفتن برف و خرامیدن دلدار مبارک بادت...نایب 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:23  توسط نایب  |