|
|
|
|
|
بی تو در طوفان رویاهای خود جا مانده ام بی تو من در قصه تنها مانده ام بی تو می گیرد دلم با هر غروب زخم دار تو رفیق صبح و من مهمان شبها مانده ام می روم تا سرزمین سبز و رنگین خیال باز اما در هیاهوی تو تنها مانده ام بی تو می دانم که فردا را امیدی نیست ، نیست ای دریغا بازهم در خواب تنها مانده ام دوست دارم پر شوم از حس باران بوی مهر گر چه در طوفان رویاهای خود جا مانده ام ... نایب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 5:51 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی مرا صدا می زند بی آنکه برگردم بی آنکه برگردم به رویایم خوش آمدی ... نایب اینجا رو هم ببین واسه تو گذاشتم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:9 توسط نایب
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتی بیا دوباره آشتی کنیم ولی دلم چه می شود که غصه دار مانده است و یا سلام ساده اش که بی جواب مانده است خودت مگر نگفته ای که تا ابد دگر دلت برای دیدن دلم دوباره پر نمی زند و آن دو چشم خوشگلت به کوچه باغ های خشک و خالی دلم که بی ستاره مانده است دگر سرک نمی کشد دوباره پاپی ام شدی اینجا رو هم ببین واسه تو گذاشتم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 6:20 توسط نایب
|
|
||