تبليغاتX
سپنتا ( پاک و مقدس ) - رویا
بغض اندوهم گریبان می درد بعد از غروب تلخ باران ...

بی تو در طوفان رویاهای خود جا مانده ام

بی تو من در قصه تنها مانده ام

بی تو می گیرد دلم با هر غروب زخم دار

تو رفیق صبح و من مهمان شبها مانده ام

می روم تا سرزمین سبز و رنگین خیال

باز اما در هیاهوی تو تنها مانده ام

بی تو می دانم که فردا را امیدی نیست ، نیست

ای دریغا بازهم در خواب تنها مانده ام

دوست دارم پر شوم از حس باران بوی مهر

گر چه در طوفان رویاهای خود جا مانده ام ... نایب

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 5:51  توسط نایب  |